خاطرات مهاجرت سحر

خاطرات روزانه خودم طی مهاجرت به کانادا


سلام

فکر کنم مدت ریادی هست که ننوشتم اینجا واقعا روزا زود میگذره.همه وبلاگ ها از اب وهوای اینجا میگن خودتون هم میتونید براحتی تو نت سرچ کنید .دغدغه اصلی مهاجرها اینه که ایا فلان چیز اونجا هست یا اینکه قیمتش چنده ؟امروز میخوام یه سایتی که میشه حراج های خوبی توش پیداکرد براتون بزارم  http://www.ugo365.com/montreal/index.html  توی این سایت از بوت کفش کاپشن لوازم ارایش لباس ....همه چیز پیدا میشه.

از فروشگاه های ارزون هم superC.Maxi.Walmart.نمیدونم چرا لینک شون رو نمیشه گذاشت این سه تا از همه ارزون ترن بعو از ایناprovigo.loblaws.metro.هستن که مرغ و یه سری چیزا رو حراج هفتگی میزارن در بعضی از این فروسگاه ها لوازم اشپز خونه و لباس هم  پیدا میشه ولی برای لباس winnersکه لباسهای مارک دار با قیمت 70% تخفیف میشه خرید.برای مبل و تخت...BRICK.IKIA اینم بسته به سلیقه و بودجه تون بستگی داره.معولا در مارچ و اپریل و دسامبر تمام فروشگاه ها حراج های خوبی دارند.در این ادرس میتونید فلایرها رو ببینید http://www.ugo365.com/Weekly_Flyers.html برای پیدا کردن نزدیک ترین فروشگاه مثلا این کد پستی رو بزنید h4 v2p5 برای اوناییی که کد پستی اینجارو نمیدونن.

| چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 20:4 | سحر| |

سال نو مبارك

اميدوارم اين سال جديد براي همه هموطنانم سال پر بركتي باشه

ايشالا هركسي آرزويي داره براورده شه همه مريضها شفا پيدا كنن


| پنجشنبه یکم فروردین 1392 | 7:9 | سحر| |

سلام

تاحالا چند مرتبه مطلب نوشتم ولي ثبتش نكردم چون گفتم همش از بديه اينجاست نميخواستم منفي نويسى كنم ولى نميدونم شايد بايد براى خودم يكي لااقل بنويسم كه يادم نره چقدر سختى كشيديم تا اينجا رسيديم.

هركسي يه برداشتي داره تو زنگي،راستش من از اول تو ذوغم خورد مونتريال رو كه ديدم اون طوري نبود كه تعريف شنيده بودم البته چندنفري هم ميشناسم كه بامن هم عقيده هستند وكلا ايراني هاي اينجا همه منتظرن يه مدركى بگيرن واز كلاسهاي زبان پولي وام و بورس استفاده كنن وبعد بادست پر از اينجا ميرن بيشتر( تورونتو )مگراينكه تواين مدت يه كار خوب پيداكنن كه ارزش موندن رو داشته باشه يا اينكه كلا از اينجا راضي باشن.

حالا يكم از خودم واينجا: 

يه پنج ماهي تقريبا كلاس رفتم ولي چون راضي نبودم كلا كنسلش كردم وقت تلف كردن بود، از اونجايي كه سيستم پزشكي اينجا خيلي در سطح بالايي قرار داره وما كلا سر در نمياريم ،چرا؟بخاطر مشكل هورمونيم مجبور شدم برم ايران براي درمان وفهميدن اينكه چرا افت فشار شديد دارم ودرد بي درمان ، البته كه اينجا شش ماهي از اين دكتر به اون دكتر و آخرش معلوم شد من وهم دارم وسالمم ،يه يك ماهي رو توايران بودم ودكترم گفت بخاطر تجمع هورمون وداروي اشتباهي دكتراي اينجا و هورمون هاي اضافه بدن من بمب  هورمون شده بود با يه داروي ساده كه اينجا به هيچ عنوان دراختيار كسي نميزارن به نام ال دي كه معرف حضور هست من خوب شدم والبته بهانه اي هم شد تا خانوادمو هم ببينم وخيلي خوشحالم،ايران آي ايراني كه تاحالا قدرتو ندونستيم وقتي تو مغازه ها ميرفتم حال اصحاب كهف رو داشتم ما اينجا از تكنولوجي بسيار دوريم نه كه نباشه هست ولي براي ازما بهترون دعوام نكنين الان ميگم چرا تو ايران تقريبا همه امكانات  براي يه خونواده معمولي هست ولي اينجا بايد زن وشوهر صبح تا شب يه كار فوق العاده داشته باشن كه يه زندگي خوب داشته باشن من كلي از وسايلمو كه ايران مونده بود +لوازمي كه نياز داشتم و آوردم من توصيه اكيد ميكنم هرچي ميتونيد باخودتون لوازم مورد نياز و بياريد به من گفتن نيار اينجا همه چيز هست، آره خوب بر مونكرش لعنت،ولي بااين دلار٣٥٠٠تومن جنس عاليتونو توايران بزاريد بياي اينجا بونجل چيني بگيريدهمه چي درحد نيازتون بيارين به اين فكر كنين كه اينجا كسي نيست كمكتون كنه خودتون هستيد كه بخودتون كمك ميكنيدشايد خوش شانس باشيد وكسي پيدا بشه كه كمكتون كنه ولي شايدم نباشيد من چهل كيلو اضافه بار دادم تا لوازم مورد نيازمو آوردم٣٥٥٠٠٠تومان پول اضافه بارم شد كه به دلار هيچي نميشه از نظر دارويي كامل بيايد مخصوصا اگر بچه داريد دختر كوچيك من يك هفته دل درد داشت بالا مياورد پنج كيلو وزن كم كردبراي يه بچه چهار ساله زياده دكتر اينجا ميگه عفونت معده گرفته هيچ دارويي نداره برو خونه استراحت كنه خوب ميشه ديدم بچه داره از دست ميره زنگ زدم دكترش ايران باگريه براش تعريف كردم ميگه راني تيدين بده بهش گشتم ميگم ندارم گفت ميترونيدازول بده باورتون نميشه اين بچه بعداز يازده روز از اين دكتر اون دكتر يك چهارم از اين قرص خورد صبحش تونست كمي صبحانه بخوره ظهرم يك چهارم ديگه اين بچه كاملا خوب شديعني تو دوازده ساعت كاملا خوب شد.وقتي ميگم اينجا بده بد ديدم كه ميگم.خلاصه همين روزاست كه خودمون يك دكتراي عمومي افتخاري بگيريم.

اينم بگم كه همسر من ٢٠روز بعد ازاينكه ما وارد مونتريال شديم رفت سركار وما پولي رو كه آورديمو اصلا دست نزديم خيلي هارو ميشناسم كه از ايران براشون پول ميفرستن اينجا بتونن زندگي كنن بعضيا با وام وبورس كلاساي مهاجرت زنگيشونو پيش ميبرن تا مدركشونو بگيرن برن سر يه كار خوب ما از نظر مالي مشكلي نداشتيم كه بگيد بي پولي اينجوري ميگي،من چيزي كه ديدم واتفاق افتاده رو ميگم در پايان هم بگم شمايي كه از ايران ميايد به كسي زود اعتماد نكنيد بعضيا البته بعضيا شمارو به چشم پول نقد ميبينن و سوإستفاده ميكنن بعضيا به اشتباه راهنمايي ميكنن از سر دلسوزي شايد باعث ميشه شما پولي كه با زحمت آوردين به راحتي بپره وجايگزيني هم نداره با چشماي باز بياين چشماتونو باز كنين اينجا تنهاييد نميخوام بترسونمتون به نظر من اينجا با تمام بديها وسختيها از الان ايران خيلي بهتره به شرطي كه از فرصتهاتون درست استفاده كنيد.

| جمعه ششم بهمن 1391 | 18:23 | سحر| |

تا جایی که فهمیده‌ ام
قرار نبوده این‌قدر وقتمان را در آخور‌ های سر پوشیده‌ی تاریک بگذرانیم
به جای چریدنِ زندگی و چهار نعل تاختن دردشتهای بی‌مرز .
قرار نبوده تا نم باران زد دست‌ پاچه شویم و زود چتری ازجنس پلاستیک روی
سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم .
... قرار نبوده اینقدردور شویم و مصنوعی .
ناخن‌های مصنوعی ،
خنده‌های مصنوعی ،
آواز‌های مصنوعی ،
دغدغه‌های مصنوعی .
حتما‌ً قرار نبوده بزهایی باشیم که سنگ‌ نوردی مصنوعی در سالن میکنند به
جای فتح صخره‌های بکر زمین .
هر چه فکر می‌کنم میبینم قرار نبوده ما اینچنین با بغل دستیهای‌ مان در
رقابت‌ های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم ، این همه
مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست ؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده‌ بشویم ، از دم دکترا به دست بر روی
زمین خدا راه برویم ، بعید بدانم راه تعالی بشری از دانشگاهها و مدرکهای
ما رد بشود …
باید کسی هم باشد که گوسفند ها را هی کند ، دراز بکشد نیلبک بزند با سوز
هم بزند و عاقبت هم یکروز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود .
یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا
برخیزد و حرکت کند …
قرار نبوده این‌ همه در محاصره‌ی سیمان و آهن ، طبقه روی طبقه برویم بالا
،قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد
،‌ بی‌شک این همه کامپیوتر و پشت‌های غوز کرده‌‌ی آدمهای ماسیده در هیچ
کجای خلقت لحاظ نشده بوده ؛
تا به حال بیل زده‌اید ؟
باغچه هرس کرده‌اید ؟
آلبالوو انار چیده‌اید ؟…
کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید ؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست …
این چشم‌ها برای نور مهتاب یانور ستارگان کویر ،‌ برای دیدن رنگ زرد گل
آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید ، اما برای ساعت پشت ساعت ،
روز پشت روز ، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده
نشده‌اند .
قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچکار نیایند و ساعت‌ های دیجیتال به‌
جایشان صبح‌ خوانی کنند .
آواز جیر جیرک‌ های شب‌ نشین حکمتی داشته حتماً ، که شاید لالایی طبیعت
باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و اینطور شب تا صبح
پرپر زدن اپیدمی نشود .
من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن ، جز بر طرف کردن غم نان ، بشود همه‌‌ی
دار و ندار زندگیمان ، همه‌ی دغدغه‌ی زنده بودن‌مان .
قرارنبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن ، این همه قانون مدنی عجیب و
غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گرو کشی و ضعف اعصاب داشته
باشد .
قرار نبوده اینطور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک
شب هم زیر طاق ستاره‌ ها نخوابیده باشیم .
قرار نبوده من از اینجا و شما ازآنجا ، صورتک زرد به نشانه‌ی سفت بغل
کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم .
چیز زیادی از زندگی نمیدانم ، اما همینقدر میدانم که این‌همه “ قرارنبوده
”‌ ای که برخلافشان اتفاق افتاده ،
همگی‌ مان را آشفته‌ و سردرگم کرده …
آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم
از هیچ چیز راضی نیستیم
اما سر در نمی‌آوریم چرا .

مسعود شاهرخ
| دوشنبه پنجم تیر 1391 | 6:3 | سحر| |

سلام

یکسالگی وبلاگم شده ونهمین ماهی که تو مونتریال هستیم نوشتن وبلاگ رو دوست دارم ولی وقتشو ندارم یه کمم از بعضی چیزا دلگیر بودم که تواین مدت چیزی ننوشتم همه چیز تاوقتی که نو وجدیده قشنگ بنظر میرسه بعدکم کم تکراری میشه مثله زندگی کردن تواین شهر .وقتی وارد زندگی نرمال میشی همه چیز رنگ دیگه ای پیدامی کنه.

حتما شنیدین که اینجا از نظر پزشکی واقعا فاجعه است من اینو تجربه کردم والبته تجربه بدی هم بود یعنی طوری شد که حتی برای درمان میخواستم برگردم ایران که یکی از دوستان که پرستار خوبی هستن راهنماییمون کردن و دارو از ایران رسید ومشگل کمی حل شد شما که از ایران میاید دارو از همه مدل بیارید فکر همه جارو بکنید الان حدود چهل روزه که سرفه های شدید میکنم پنج مرتبه دکتر رفتم دقیقا۷۸دلار پول دارو دادم دست آخر دکتر میفرمایند ریه هات عفونت کرده بعداز سه هفته که انواع داروهارو روی من امتحان فرموده الانم بعداز ۴بسته آموکسی کلاو که پدرهمسری فرستادن یه کم بهترم. خلاصه کلام که آمادگی کامل داشته باشین اگه دارین میاین!!

امسال اون زمستون سردی که منتظرش بودیمو ندیدیم ولی روزایی هم که هوا سرد بود واقعا سرد بود این چند روزم که هوا حسابی بهاری شده ولی فردا دوباره برف میاد من که عاشق برفم .

دیروز پدربزرگم فوت کردن به مامان عزیزتراز جونم تسلیت میگم میدونم خیلی تنهاست ولی نمی تونم براش کاری کنم خیلی دلم میخواست میتونستم برم پیشش باشم ولی بخاطر مدرسه دخترم نمیتونم ولی دلم اونجاست خیلی سخته ولی چاره ای نیست.

| جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 7:51 | سحر| |

امروز۱۰۰روزه که ماوارد خاک کانادا شدیم تاحالا که همچیز خوب بوده

تواین مدت خونمونو عوض کردیم مدتی اینترنت نداشتیم کلاسمو عوض کردم....

وقتی برای تعیین سطح رفته بودم گفتم که خونمون عوض میشه وگفتن که آدرس دادی برای ۱۷ سپتامبر میری سرکلاس منم خوشحال شدم دوروز بعداز من همسرم تعیین سطح داشت که یک آقای ایرانی بودن وکلا باهم حال کردن وقرار شد اگه جایی مشگل داشتیم باهاشون تماس بگیریم البته اون موقع ما خونه ای در کوت دنژ پیداکرده بودیم ومنتظر جواب از اون شرکت بودیم که چون جوابی ندادن ما کماکان بدنبال خونه میگشتیم ویه خونه دیگه درهمسایگی یکی از دوستان که اینجا باهاشون آشنا شدیم پیداکردیم واونم نشد تا این خونه که گرفتیم رو در ک.ت سن ل.ک پیداکردیم وآدرس رو برای کلاس ها فرستادیم در این مدت هم دوبار آقای(الف)تماس گرفتن و آدرس واسم وهماهنگ کرد ولی متاسفانه به کلاسهای۱۷ ام نرسیدم ونامه ای که برای ثبت نام بدستمون رسید برای یه مدرسه نزدیک خونه قبلی بود یعنی آدرس جدید ما ثبت نشده بود خلاصه رفتیم ساختمان۸۰۰ مزونف آقای(الف)تشریف نداشتندومنشی روی نامه قیدکرد آدرسوتغییر بدن وگفت "نیم ساعت "طول میکشه ماهم فردا صبح زود بسمت مقصدوالبته بدون بچه ها راه افتادیم که خوب یه ساعت دیگه برمیگردیم این یک ساعت ازساعت ۷نیم صبح تا ۶ بعدازظهر طول کشید وبچه ها خونه تنها خلاصه سرتونم دردنیارم هی ماگفتیم میخوایم آدرسو تغییر بدیم هی گفتن تواین صف وایسین تاساعت۱۱که گفتن امکان نداره هر چی کردیم نشد که نشد زنگ زدیم به (الف) گفت تا۱۲ اینجاباش تا نامتو عوض کنم ودوباره آدرس و ...گرفت حالا۱۱.۳۵دقیقه وما۲۵ دقیقه ای خودمونو تواون بارون رسوندیم اونجاونامه رو گرفتیم تاریخ ماله یه هفته بعده !روزی که همسری سرکاره ازاونجارفتیم بانک جریمه ماشینو بدیم وساعت قراربانک رو عوض کنیم که تصمیم گرفتیم بعداز اون بریم این مدرسه جدید ببینیم چیکار میتونیم بکنیم واونجا انگار خدا یه فرشته نجات برامون فرستاد همون جلوی در یه خانومی که از مسئولین بود اتفاقی رد میشده وما صداش کردیم مشکلمونوبش گفتیم واون هم اتفاقاکمک کرد ومادوباره مجبورنبودیم صف وایسیم تواون شلوغی که ببینیم کاری میکنن یانه.سه جامارو برد تا تونستیم مدارک بدیم بعد گفتن که کپی هاشونوقبول ندارن وخودشون باید کپی بگیرن وخودش ماروبرد کپی گرفت تازه این همه پارتی بازی کردماناقابل۳ساعت اونجابودیم وثبت نام کزایی انجام شدوآخرش گفتن باید قرارداد خونه به نام من باشه تاثبت نام کامل شه .بعدش مارفتیم بانک چون نتونستیم ساعت قرارمونوعوض کنیم. ساعت۶ گشنه وتشنه برگشتیم خونه.ثبت نام مدرسه سپیده هم کلی ماجرا داره که بعدا میگم.اینم بگم این دردسرها ارزشش روداشت چون بنده باید ۲۸کیلومتر میرفتم تابه کلاس قبلی میرسیدم ولی الان ۵.۵کیلومتر میرم ازساعت۸ صبح تا۳:۵۰ بعدباسرعت میرم تابه مهدسوگل برسم تقریبا۴:۴۵میرسم مهد"اینم بگم اگه ازساعت ۵بگذره دقیقه ای یک دلار شارژمیشیم ازطرف مهد" مهدروهم یکی ازدوستان خوبی که اینجا باهاشون آشنا شدیم درست کرد مدیرش یه خانوم ایرانی هست.از اونجایی که ماهیچ کارمون نباید راحت انجام شه خونه ای که قراربود ۱۵الی۱۶آگوست تحویل بگیریم آخرآگوست باکلی حرص خوردن ازطرف بنده برای مدرسه سپیده یک روز قبل تحویل گرفتیم .

الان حدود۲۰روزه توخونه جدیدهستیم سپیده از اول سپتامبر ومن از هفتم سرکلاس هستیم برنامه کاری همسر جان هم تغییر کرده وآخرهفته ها سرکاره وروزایی که اون خونست من نیستم وبلعکس این خیلی بده که همدیگرو کم میبینیم ولی فعلا کاری نمیشه کرد.هنوزتازه ل.ازم آشپزخونه روکه ازهمه مهمتره گرفتیم بعضی روزا وقت کم میارم روزایی که همسری خونست بعداز کلاس میریم دنبال لوازم خونه ولی اینجا چون همه زود تعطیل میکنن به هیچی نمیرسیم ازطرفی باید حواسمونم به پولای عزیز باشه که تموم نشه اینجا براهمه چی باید پول بدی اولم مالیاتشو ازت میگیرن.

کلاسمم ازترم۱شروع کردم فعلا چیزایی که توایران خونده بودم دارن درس میدن که خوبه چون خیلیاش یادم رفته بودتوکلاس ۳تاایرانی هستیم دوتاخانوم یه آقاهمه متاهلیم من باخانومه خیلی دوستای خوبی شدیم ازهمون اول خیلی دختر خون گرمیه من روزاول همش دنبال یه آشنایی کسی همزبون میگشتم گفتم شاید یکی ازدوستای وبلاگی روهم اینجاببینم.تو مدرسه ایرانیای زیادی هستن که یه زن وشوهرن سطح۲ یه آقای دیگه سطح یک ولی کلاسش ازماجداست یه خانوم دیگه که از ونکوور آمده وسطح۱بااون اقا من باهمشون دوست شدم ولی یه خانوم ایرانی سطح۴ که نمیدونم چه پدرکشتگی بامن داره از روز اول که باهمکلاسیم بودیم وسلام کردیم بامن بدبرخوردکرده تا...دوتا خانوم ایرانی دیگه که نمیدونم چه سطحی هستن باهمن همیشه ووقتی سلامشون میکنی باسر جواب میدن یه پسر دیگه که بماسلام کرد توکافی شاپ دیدیمش یه خانومی باهاش بود فکرکنم مادرش بود که اونم به زور جواب سلام مارو داد فکرکنم همه رو گفتم اون جمعی که باهم دوست شدیم به هم کمک میکنیم ساعت نهار معمولا باهم هستیم وسعی میکنیم خوش باشیم.

پی نوشت:خوب خیلی تبریک میگم گویا خبرهایی شده ودولت کانادا دوباره یادش افتاده از مصاحبه ها وشروع کرده فایل نامبر میده امیدوارم که تومدیکال و ویزاهم یه تکون اساسی بده به خودش ودوستان منتظر رو غافل گیر وصدالبته خوشحال کنه

پی نوشت:تابان عزیز پاس ریکوئست شده( پیش به سوی فردایی روشن)ومصی جان دعوت به مصاحبه( قدم به قدم کانادا )نیمادعوت به مصاحبه(قایقی خواهم ساخت)وارش عزیز دعوت به مصاحبه امیدوارم از این به بعد فقط خبرای خوب وانرژی++++++داشته باشیم

| دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 | 2:4 | سحر| |

حمایت دولت جهت کاریابی

“Subvention Salariale”

افراد مهاجر زیر دو سال می تونند به این مرکز مراجعه کنند و درخواست بدهند. با اون نامه به کارخونه ها و شرکتها مراجعه کنید.. دولت 47.5 درصد حقوق شما رو به کارفرما میده.. همه ی شرکتها از خداشونه در این صورت شما رو استخدام کنن.. چون 47....5 درصد حقوقتون رو دولت میده و نیاز نیست همش رو اونها بدند..فقط حواستون باشه جایی کار پیدا کنید که شما رو بیرون نکنن.. این نامه فقط یکبار کاربرد داره و تا یکسال اعتبار.
-تجربه یکی از دوستان

Centres locaux d'emploi > Services à la clientèle > MESS
www.mess.gouv.qc.ca

 


 این مطلب وتوفیسبوک دیدم گفتم بدنیست اطلاع رسانی کنم میتونید عضوسایت بشین کسانی هم که دسترسی به فیسبوک ندارن اینجا بخونن فکرمیکنم تاحدودی از استرس مهاجرین عزیز برای پیداکردن کار کم میکنه.اینم چندتا آدرسی که توی همین سایت پیداکردم(ایرانیهای مونترال)


آدرس کلاس های پارت تایم فرانسه در مونترال2
http://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal?view​=doc&id=176206025762785

آدرس کلاس های پارت تایم فرانسه در مونترال 1
http://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal?view​=doc&id=176205572429497

لینک های مفید در مونترال
http://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal?view​=doc&id=189279484455439

رخداد های جامعه ایرانی در مونترال
http://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal?view​=doc&id=189527404430647

رخداد های جامعه ایرانی در مونترال
http://www.facebook.com/groups​/Les.Iranien.de.Montreal?view=​doc&id=189527404430647

موسسات مالی و بانک های کانادا
http://www.facebook.com/groups​/Les.Iranien.de.Montreal?view=​doc&id=201898106526910

معایب و مزایاي زندگی در کشورهای آمریکا، کانادا و استرالیا
http://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal?view​=doc&id=208375155879205

یکی از سایتهای خوب کاریابی
www.monster.ca

اگر دوست دارید در جلسات، سرگرمیها و گردشهای خارجیهای مونترال شرکت کنید عضو بشید
www.meetup.com

لینک دانلود سوالات امتحان آیین نامه رانندگی در کبک
https://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal/doc/​?id=210564125660308
تحصیل در کبک

ارزشيابي مدارک تحصيلي منبع:mohajeran.ca
http://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal?view​=doc&id=191216984261689

کار در کبک

وضعیت مهاجرین متخصص در کبک
http://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal?view​=doc&id=189379461112108

حمایت دولت جهت کاریابی
http://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal?view​=doc&id=189283894454998

شش کارفرمای برتر کبک در سال ۲۰۱۰ (از نظر رضایت کارکنان)
https://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal/doc/​?id=210436602339727

تسهیلات دولت کبک در زمینه کاریابی تازه مهاجران
https://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal/doc/​?id=210637282319659

لیست ۲۳۴۹۹۹ شرکت در کبک به تفکیک حیطه فعالیت
https://www.facebook.com/group​s/Les.Iranien.de.Montreal/doc/​?id=210662622317125


امیدوارم به درد عزیزان مهاجر بخوره

موفق وپیروزباشید

| چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 | 8:2 | سحر| |

امروزتولد دخترمه اولین تولدش توکانادا که خودمون بودیم وهمسایه کاناداییمون .

این چند روز همش دنبال خونه بودیم وچون همسرم چهار روز در هفته سر کاره وسه روز خونه این کمی مشکل شده امتحان تعیین سطح زبانم هم درست روز تولد دخترم افتاده بودتا ظهر درگیر اون بودیم بعدازظهرکه برای خرید کیک رفته بودیم دختر بزرگم زنگ زد که خاله وعمو(همسایه بغلی ماکه بچه ها اینطور صداشون میکنن)برای سوگل کیک وفشفشه روشن کردن وکادوی قشنگی که یه بلوز دخترانه هست دادن وبراش شعرتولدفرانسوی هم خوندن سوگلم که کلی زوق کرده بود .اشکم دراومده بود همش تو دلم میگفتم اگه ایران بودیم بچم کلی کیف میکرد امروزو "خلاصه باکیک اومدیم و توی تراس (نخندین )با اون همسایه وپدرم تنها کسی که بیدار مونده بود تا ما بیایم آخه ایران ساعت ۴صبح بودتو (او وو )ببخشید اینگلیسی تایپ نمیکنه تازه شمع هم گیر نیاوردیم تولد دخمری و جشن گرفتیم.

تو این منطقه ای که ما هستیم ایرانی اصلانیست .بچه ها معمولادر تراس بازی میکنن واستفان همسایمون هم بعدازظهرها درتراس خودشون سیگار میکشیدکه الان بخاطر بچه ها اونجا نمیکشه یه روز سپیده گفت مامان بیا رفتم دیدم نشسته گفتم:های.جواب داد:سلام یک آن فکرکردم فارسی زبانه :حالت چطوره....

دیدم از تو اینترنت داره کلمه های فارسی رو میگه منو میگی!باخانومش نشستن سپیده مدرسه راه انداخته فارسی یاد میده جالب اینجاست تو تلفظ (رـخ ـ ح)مشگل دارن دخترمنم معلم سخت گیر خلاصه تماشاییه.از روز دوم هم شروع کرده به سپیده فرانسه یاد میده.خانومشم با سوگل کیف میکنه هی میگه بدش من گازش بگیرم سوگلم میگه نو نو کلی میخندیم واگه یه روز کارداشته باشن نیان تو تراس اینا اینقدر عمو خاله میگن که کله من بیچاره میره.راجب تولدم من چیزی بهش نگفته بودم از سپید پرسیده بود وکادو گرفته بود.

برا خونه هم دعا کنید تا آگوست  بیشتر وقت نداریم هنوزم خونه تمیز گیر نیاوردیم.

سوگلم تولد سه سالگیت رو بهت تبریک میگم ایشالا که

 تمام خوشی های دنیا نصیبت بشه بهترین ها رو برات آرزو

میکنم 

| جمعه سی و یکم تیر 1390 | 8:22 | سحر| |

سلام

اول از همه اینکه نمیدونم چراپست قبلیم نصفه اومده نمیدونم این بلاگفا چرااینطوره بهرحال مطلب خیلی طولانی بودوفعلا حوصله دوباره نوشتنشو ندارم تابعد.

دلیل نیومدنم این بودکه یکی از دوستان بسیارعزیزمون از ونکوور آمده بود مونترال وما حسابی سرمون گرم شد.یه ماشین کرایه کردیم که ایشون زحمتشوکشید چون ۵ساله توکاناداست وباهم رفتیم به کبک سیتی وجای شما خالی توصیه میکنم حتما بریدمیخواستیم آبشار نیاگاراهم بریم که دیگه وقت نشد چون دوشنبه صبح بلیط هواپیماداشتن خیلی خوش گذشت ولی ازیه سری کارامون عقب افتادیم کلاس زبان وتازه ثبت نام کردیم بانک هم دسته چک وکارتها روداده به پست که میدونین حتماپست تو اعتصابه کارت پی آر هم احتمالاتوپست گیره تاچکمو نگیرم نمیتونم برای پول بچه ها کاری کنم بانک گفت که یه برگ چک دستی میده تاکارمون راه بیافته ولی چون بازم باید مدارکو پست کنیم فرقی نداره باید منتظرپست باشیم روز ملی کبک رفتیم بیرون خوش گذشت آتیش بازیم دیدیم از نظرمن که خیلی عالی بود.

تنهاچیزی که اینجا راضیم نمیکنه غذاهاشه اصلابا ذائقه من سازگارنیست یه قیمه درست کردم خودم نخوردم تا این حد.رب اینجا افتضاحه سمت ما مغازه ایرانی پیدانمیشه فکرکنم بایدیه چیزایی روفقط از اون مغازه هابگیرم.

یه چیزدیگه اینایی که تواین سایتا میخونی چی بیاری چی نیاری همش دروغه اینجاهمه چی هست فقط به نظرمن ادویه ای که مصرف میکنید وبیاریدوچیزایی که بهش تعلق خاطردارین نه پول اضافه باربدین نه حرص خوردن کم کردن بار توفرودگاه یکی ازدوستام سرویس قابلمه دسینی آورد دیروزمن تو وال مارت سرویس قابلمه چدنی دیدم۷۴دلار ماهی تابه تفال ازاینایی که دایره قرمز وسطش داره نشون میده گرم شده۱۹دلار.سبد و آبکش روهم میتونید از دولارما بگیرین لباسهای گرمتونو اگه مثله من سرمایی هستین بیارین چون اینجا وقتی آفتاب هست گرمه ولی وقتی بارندگی میشه مثه الان سرد میشه هوا یه سویی شرت یا ژاکت نیازتون میشه چتر خوب ومحکم دارین حتمابیارین من داشتمو نیاوردم اینجاخیلی نیاز دارین ...

اگه چیزی به ذهنم رسید حتمامینویسم

تابعد موفق وپیروزباشید

| چهارشنبه هشتم تیر 1390 | 21:41 | سحر| |

سلام به دوستان خوبم

خیلی دل کندن برام سخت شد لحظات آخری خیلی سخت وسنگین بود وقتی تو فرودگاه پدرم دستشو ازدورگردنم بازنمیکرد و....

پروازمون ساعت۳:۲۰بودوماساعت ۱۲فرودگاه بودیم شام که نخوردیم برادرشوهرکوچیکم برامون ساندویچ آیدا که من خیلی دوست دارم گرفت که بعدا بخوریم چمدوناروهمه روی۲۴تا۲۵ بسته بودم ویکیش۲۷.۵ بود اومدیم داخل وچون دیده بودم(سفردبی)که قسمت خانوم ها همه رو لخت میکردن با اکراه واردقسمت مربوطه شدیم که البته اینطورنبود وماراحت ردشدیم .رفتیم دوباره بارهاروچک کردیم وکلی روکم کردیم وقتی بقسمت لوفتانزا رفتیم یه مردخوبی بود که بابرادرشوهرم آشنادراومدویکی ازپسرخاله های پدرشوهرم هم معلم ایشون "خیالم راحت شد که یهویکی دیگه که ظاهرا ارشدشون بود تادیدهمسرم واین آقامیخندن اومدوگیرالکی دادبه جمدونا بی انصاف مجبورمون کرد همه رو۲۳فیکس کنیم ودوباره من مقداری ازلوازموبرداشتم وبه همراهانمون دادم یه سری وهم توی کیف خودم وبچه ها جادادم .خلاصه برای اینکه دوباره گریم نگیره رفتیم برای سوارشدن که اعلام کردن هواپیما تاخیرداره دنبال ساندویچ هابودم که همسری فرمودن همون اول ساندویچهارو گرفتن سوگل هم که گشنه این حرفهاحالیش نمیشه همه پولمونوهم دادیم رفت این ورو بگرد۴۰۰۰تومان ازکیف سپیده که برای یادگاری نگه داشته بودیافتیم منکه خیلی عصبانی بودم نشستم وبچه ها باپدرشون رفتن وباچندآبمیوه برگشتن منهم یه بسته آجیلی که دم دست بودروباز کردم وباهم خوردیم بخاطربچه هامازودترسوارشدیم جامون خیلی کوچیک وبدبودکم ودخترا کنارهم وهمسرم هم توردیف وسطی

| پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 | 6:12 | سحر| |

Design By : shotSkin.com